عنوان : تربیت شنوایی کودکان

 

مولفان : خانم ایران بهادری - آقای منصور غلامی

ناشر : انتشارات سازمان بهزیستی کشور و دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی - چاپ ۱۳۷۳

===

عنوان : راهنمایی والدین کودکان ناشنوا

تالیف : خانم ایران بهادری

ناشر: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی - چاپ ۱۳۷۶

دسته ها : معرفی کتاب
دوشنبه بیست و هشتم 5 1387
- ناشنوایان با مشاهده و دیدن زیرنویس و رابط در تلویزیون رشد مهارتهای زبانی و نوشتاریشان بالا میرود

 

- برای وقایع و اتفاقات و اطلاعات مهم روزانه که در کشور رخ می دهد وجود رابط و زیرنویس در تلویزیون لازم است

- ناشنوایان با دیدن زیرنویس در تلویزیون کلمات ، مفاهیم و جملات را بیشتر درک می کند.

- ناشنوایان بامشاهده و دیدن رابط و زیرنویس در تلویزیون دیگر نیاز به تفسیر و مترجم اعضای خانواده ندارند.

- با مشاهده زیر نویس انگیزه بیشتر برای مطالعه مطبوعات دارند

- با مشاهده زیرنویس از جریان فیلم های و سریال و برنامه زنده تصویر زندگی معلومات اضافه بشود

دسته ها : اجتماعی
دوشنبه بیست و هشتم 5 1387

مصاحبه با خانواده که فرزند ناشنوا دارند.

در این زمینه تلویزیون باید رابط و زیرنویس باشد یا برنامه های ویژه ناشنوایان را پخش کند که مشکلات خانواده هم اضافه نشوند بیشتر افراد ناشنوا به یکی از افراد خانواده متوسل شده تاجزئیات برنامه از او جویا شوند و این از صبر و حوصله بیشتر اعضای خانواده ها خارج است و در نتیجه آرامش خانواده ها ازبین برود و بدنبال آن برخورد های منفی و پرخاشگر بین خانواده بوجود می آورند.

آمار نشان میدهد تهیه و اجرا برنامه های مخصوص ناشنوایان (رابط و زیرنویس) تاحد امکان زیاد می تواند ۸۰ درصد در رفع مشکلات مختلف برطرف خواهد شد.

دسته ها : اجتماعی
شنبه بیست و ششم 5 1387
پرداخت کمک هزینه کاشت حلزون
 
رئیس سازمان بهزیستی کشور گفت: امسال کمک هزینه کاشت حلزون شنوایی برای حدود 500 ناشنوای نیازمند در کشور پرداخت می‌شود.

ابوالحسن فقیه افزود: کمک هزینه‌ای که سازمان بهزیستی برای کاشت حلزون شنوایی پرداخت می‌کند 4 میلیون تومان است که از سال گذشته برای ناشنوایان نیازمند پرداخت می‌شود.

وی افزود: سال گذشته 442 ناشنوا با استفاده از کمک هزینه بهزیستی تحت عمل جراحی کاشت حلزون قرار گرفتند و درمان شدند و امسال نیز با استفاده از همین اعتبار حدود 500 نفر دیگر از ناشنوایان کشور با تسهیلات بهزیستی به مراکز درمانی معرفی می‌شوند.

وی اضافه کرد:عمل جراحی کاشت حلزون شنوایی سال گذشته فقط در تهران انجام می‌شد اما امسال علاوه بر تهران در مشهد و شیراز نیز انجام می‌شود.

منبع :خبرگزاری فارس

دسته ها : اخبار بهزیستی
چهارشنبه بیست و سوم 5 1387
بخشنامه رییس سازمان درباره طرح اقتصادی دولت
 
به منظور جلوگیری از تضییع حقوق مددجویان تحت پوشش، کارگروهی ویژه تحت نظارت مدیر کل بهزیستی استان‌های سازمان بهزیستی کشور بر روند جمع‌آوری اطلاعات اقتصادی خانوارهای مددجویان نظارت خواهند کرد.

به گزارش روابط عمومی سازمان بهزیستی، دکتر فقیه رئیس سازمان، در بخش‌نامه‌ای به تمامی استان‌ها از مدیران کل بهزیستی استان‌ها خواست تا با توجه به طرح جمع‌آوری اطلاعات اقتصادی خانوارهای کشور و شرایط خاص مددجویان و جامعه هدف سازمان بهزیستی، کلیه مراکز دولتی و غیردولتی سازمان را برای اطلاع‌رسانی کامل و آگاه‌سازی مددجویان تحت پوشش و پشت‌نوبتی‌ها فعال کنند.

در این بخشنامه آمده است: لازم است مددکاران و کارکنان هر مرکز بر درستی تکمیل فرم‌های اطلاعات اقتصادی خانوارها نظارت کنند. همچنین، مددجویان و افراد پشت‌نوبتی که به دلیل ناتوانی یا بی سوادی قادر به پرکردن این فرم‌ها یا مراجعه به مراکز نیستند، شناسایی شده و با مراجعه به منازل این افراد، نسبت به پرکردن فرم آن‌ها اقدام خواهد شد.

این بخشنامه با اشاره به فرزندان بی‌سرپرست و معلولان ذهنی، جسمی، حرکتی، نابینایان، ناشنوایان، بیماران روانی مزمن که در مراکز مختلف سازمان بهزیستی نگهداری می‌شوند مدیران مراکز را ملزم کرده است تا نسبت به پرکردن فرم خانوار تک نفره برای هر یک از آن‌ها اقدام و فرم‌ها را به مراجع مربوطه تحویل دهند.

دسته ها : اخبار بهزیستی
چهارشنبه بیست و سوم 5 1387
فرهنگ ناشنوایان

 

زبان اشاره در فرهنگ ناشنوایان از جایگاه مخصوص برخوردار است. زبان اشاره همانند پرچم هر کشوری است که اهمیت آن برابر با فرهنگ ناشنوایان است. ناشنوایان برای رفع نیازهای ارتباطی خود ، از زبان اشاره که همان زبان و فرهنگ دیداری ناشنوایان است استفاده می کنند....

منبع محفوظ

دسته ها : اجتماعی
دوشنبه بیست و یکم 5 1387

مصاحبه با گروهی  (ادامه مطلب قبل)

س : ناشنوایان دوست دارند که فرزندشان شنوا باشد یا ناشنوا؟ ج: باید بپذیریم که شرایط زندگی ما در جامعه شرایط خوبی نیست. زیرا مردم ناشنوا را نمی شناسند؛ نمی دانند چگونه باید با او برخورد کنند. البته الان در تهران نسبت به چند سال پیش وضعیت خیلی بهتر شده است. به یاد دارم اوایلی که اخبار ناشنوایان از تلویزیون پخش می شد؛ در اتوبوس ، در خیابان مردم من را به هم نشان میدادند، و برخی حتی حرکات من را تقلید می کردند و می خندید. اما در حال حاضر این برخوردها خیلی کم پیش می آید. مردم به من احترام می گذارند و من تفاوتی در رفتار آنها با خود و شنوایان نمی بینم. اگر به مردم آموزش داده شود؛ اگر به آنها یاد دهیم که ناشنوا کیست ، چه خصوصیاتی دارد، چگونه باید با او ارتباط برقرار کرد؛ اگر آنها بیاموزند که ناشنوا نیز انسانی  است با همه توانایی هایی که یک موجود انسانی می تواند داشته باشد و تنها تفاوتش با شنوایان، نشنیدن است، با ما رفتاری عادی و مانند دیگر شنوایان خواهند داشت. دیگر با دیدن یک ناشنوا اداها و شکلک های عجیب و غریب در نمی آورند و با این کار ما را آرزده نمی سازند.ج : درست می گوید برخورد اطرافیان حتی روی برداشت ما از خود و توانایی هایمان تاثیر می گذارد. من با وجود اینکه در سنین نو جوانی ناشنوا شده ام، درحال حاضر با ناشنوایی ام مشکل ندارم. من توانسته ام خودم را با شرایط جدید تطبیق دهم و زندگی خوبی داشته باشم. اما برخی برخوردها واقعا من را ناراحت می کند. برای مثال من الان در دانشگاه تحصیل می کنم. برخورد برخی استادان بسیار خوب ولی برخورد برخی دیگر آدم را ناراحت و ناامید می سازد. برخی استادان هنگامی که می خواهند با من ارتباط برقرار کنند، به جای حرف زدن از حرکات عجیب و غریبی استفاده می کنند که من را در مقابل همکلاسی هایم شرمنده می سازد. در چنین لحظاتی آرزو می کنم که زمین دهن باز می کرد و من را می بلعید تا بیش از این تحقیر نشوم. در شرایطی که جامعه ام به من این امکان را می دهد با استفاده از توانایی هایم کار کنم، به ناشنوایی ام افتخار می کنم. اما در لحظاتی که چنین تحقیر میشوم آیا دیگر می توان احساس غرور کرد؟ج : من هم فکر می کنم اگر جامعه به ما فرصتی برابر با دیگر افراد (و نه بیشتر از آنان ) می داد و به جای برخورد ترحم آمیز با ما برخوردی منطقی داشت، بسیاری از مشکلات ناشنوایان حل می شد البته نابینایان نیز مشکلاتی دارند؛ اما مردم نابینایان را بهتر از ناشنوایان می شناسند. شاید به این علت که آنها حرف می زنند و ما اشاره می کنیم و صحبت هایمان را هر کسی نمی فهمد. برای رفع این مشکل بهترین راه آموزش است. اگر جامعه رفتار بد و توهین آمیز دارد، به علت ناآگاهی است. باید به مردم آموزش داد. آنها را آگاه کرد. وقتی کسی در مورد مسئله ای اطلاعی ندارد و یا حتی اطلاعات غلط دارد ؛ چگونه می توان انتظار داشت که رفتاری منطقی داشته باشد.
دسته ها : اجتماعی
دوشنبه بیست و یکم 5 1387

مصاحبه با گروهی : 16/4/87

س : چرا ناشنوایان دوست ندارند با فردی شنوا ازدواج کنند؟
ج : شنوا دوست دارد با شنوا صحبت کند، ناشنوا می خواهد که همسرش همه حرفها را برایش با اشاره بگوید ولی او حوصله ندارد. مثلا" در مهمانی، یا هنگام تماشای تلویزیون، ناشنوا می پرسد چه گفت، شوا که می خواهد گوش بدهد، می گوید، صبر کن، صبر کن آلان می گویم. ناشنوا پس از مدتی دوباره سوال خود را تکرار می کند و باز همین جواب را می شنود. پس از تمام مکالمه ، شنوا حوصله ندارد همه را توضیح دهد. نیم ساعت حرف را در دو دقیقه می گوید. یعنی این همه حرف، همین چند جمله بود. این مسئله گاهی موجب اختلافات و دعواهای پیچیده تری می شود. گاهی اوقات زن شنوا با فرد شنوایی صحبت می کند، در پایان شوهر ناشنوایش می پرسد او چه گفت؟ و زن جواب می دهد، هیچی چیز مهمی نگفت و یا در یک دو جمله توضیح میدهد. اما ناشنوا می خواهد از اطرافش خبر داشته باشد. می خواهد همه حرفها را بداند نه موضوع صحبت را (این در مورد تمام صحبت هایی که در اطرافش گفته می شود، بدون توجه به طرفین گفتگو صادق است). این مسئله بارها و بارها تکرار می شود. در برخی موارد به تدریج مرد نسبت به همسرش بدبین شده و تصور می کند که او چیزی را مخفی می کند و شاید فرد شنوایی را ترجیح داده و به او خیانت می کند.

 س : ناشنوایان دوست دارند که فرزندشان شنوا باشد یا ناشنوا؟
ج : برخی ناشنوایان فرزند شنوا را ترجیح می دهند.
ج : من ندیده ام که ناشنوایی بگوید " من دوست دارم فرزندم ناشنوا باشد، اما ناشنوایانی دیده ام که برای اینکه فرزندشان ناشنوا نشود، ازدواج نکرده اند و یا به هنگام ازدواج شرط کرده اند که نمی خواهند بچه دار شوند.
ج : من در جند مورد دیده ام که فرزند ناشنوا بخواهند.
ج : من فکر می کنم بچه باید عقل سالم داشته باشد، شنیدن یا نشنیدن اصلا" مهم نیست. من خودم دوست دارم که با یک ناشنوا ازدواج کنم و بچه ای ناشنوا و سالم داشته باشم.

ج : اگر جامعه ما با ناشنوایان رفتاری تبعیض آمیز نداشت شاید من هم ترجیح میدادم که فرزندم ناشنوا باشد، اما در وضعیت فعلی نه که خیلی بها می دهند که از وضعیتم راضی باشم. ببیند من با ناشنوایی ام هیچ مشکلی ندارم ، اگر شرایط جامعه را حذف کنید. خیلی هم از این وضعیت راضی هستم. اما شرایط اجتماعی خیلی بد است. ما را در جامعه تحقیر می کنند؛ به ما به چشم آدم های عقب افتاده نگاه می کنند. در چنین شرایطی چگونه می توانم به ناشنوا بودنم افتخار کنم؛ چه رسد به اینکه بخواهم فرزندم نیز دچار این مشکلات شود

ادامه دارد.
دسته ها : اجتماعی
يکشنبه بیستم 5 1387

دیدار با کریم رئیسی نیا، قهرمان خاموش المپیک

سوت یعنی تختی

انگشت اشاره و کوچک خود را بلند می کند و دوتای وسط را خم؛ چیزی مثل سوت زدن، سوت یعنی تختی ، کریم خود اولین ناشنوای ایرانی است که گواهینامه رانندگی دریافت کرد. همه ماشین و زمین و مجوز باشگاه گرفتند، اما ما یک حق را برای ناشنوایان گرفتیم
وقتی به دنیا آمد هیچکس فکرش را نمی کرد که این کودک کم شنواست. وقتی هم که بزرگ شد دیگر کار از کار گذشته بود. توی محله شاهپور زندگی می کرد. خانه پدری اش چند خانه با خانه پهلوان تختی فاصله داشت. او یک سال از تختی بزرگتر بود اما خودش می گوید که او از من قویتر بود. کریم و غلامرضا و اکبر بزن بهادر محل بودند و به قول خودش هیچکس جرات قلدری نداشت. هر سه با هم رفتند زورخانه و بعد کشیده شدند روی تشک کشتی. غلامرضا تختی از همان موقع هم سرآمد جوانان محل بود و هیچکس نمی توانست پشتش را به خاک بمالد حتی کریم. غلامرضا دست کریم را هم گرفت و هر دو شدند قهرمان؛ کریم روی وزن 68 کیلو و غلامرضا روی وزن 86 کیلو. اولین اردوی تیم ملی هم که در ترکیه بود با هم بودند.
کریم از 52 کیلوگرم شروع کرد و بعد وزنش زد بالا. او حالا هم که به سن 74 سالگی رسیده هنوز وزنش را روی 68 کیلوگرم نگه داشته است. کریم رئیسی تا وقتی که ساکت است ابهت یک کشتی گیر قدر از وجناتش پیدا است و هر چه گشتیم نتوانستیم هیچ المانی از ناشنوایی این قهرمان خسته کشتی آزاد و فرنگی پیدا کنیم. وقتی دست هایش را برای ادای تعداد مدال هایش به هوا برد و لب هایش را برای کمک به دست هایش جنباند عدد 8۴، و 4 را شناختم. ۸ مدال در این ورزش برده بود که 4 تای آن طلا و 4 تای آن نقره و برنز هستند.
بلند شد و به سمت بوفه شیشه ای گوشه خانه کوچک و نقلی اش رفت و با دست اشاره کرد تا همراهش شویم. تمام مدال های زرین، گل سینه های رنگارنگ، جام های قهرمانی و قاب عکس های قدیمی را در این بوفه کوچک شیشه ای به طرز بسیار خوش سلیقه چیده بود. از همه جلوتر سه مدال طلایی رنگی که روی آن دو کشتی گیر حک شده بود به چشم می خورد. از برق و درخشش آنها پیدا بود که لااقل هفته ای یکبار رنگ و جلا می خورند.
انگشت ها را به هوا بلند کرد و آنها را به طرف مدال ها گرفت. می خواست که بگوید 5 تا از مدال هایش یک شب که در خانه خوابیده بود و در منزل نیز غفلتا باز بود به سرقت رفته است.
خاطرات پوشیده شده بریده های روزنامه های قدیمی را آهسته ورق می زند. لبه های روزنامه از کهنگی پودر شده روی میز می ریزد. با دست آنها را از روی میز پاک می کند. شاید آنقدر این ورقه های نازک و کهنه بپوسد که نام و تصویر آقای کریم رئیسی نیا که آن موقع تیتر یک روزنامه های ورزشی آن دوره شده بود نیز آهسته آهسته خورده و محو شوند، مثل خودش که از خاطره دنیای ورزش محو شده است.
نام روزنامه یادم نیست اما یک روزنامه ورزشی تمام عیار رنگی بود. با خطوط درشت سیاه رنگ روی زمینه نخودی صفحه نوشته شده بود: سال 1309 در تهران به دنیا آمد. از کودکی شیفته ورزش بود و از 10 سالگی به ورزش کشتی روی آورد. در همان هنگام در چاپخانه بانک ملی ایران مشغول به کار شد و قبل از تشکیل فدراسیون ورزش کرولال ها در مسابقات کشتی به مقام قهرمانی کشور رسید. بعد از تشکیل فدراسیون کرولال ها، رئیسی اولین قهرمانی بود که برای اولین بار در مسابقات المپیک کرولال ها در میلان ایتالیا 1957 میلادی شرکت کرد و در رشته کشتی آزاد و فرنگی به کسب دو مدال طلا نایل آمد. در سال 1961 میلادی در مسابقات المپیک کرولال ها که در فنلاند برگزار شد باز هم موفق به اخذ دو مدال طلا شد. کریم رئیسی نیا در سال 1965 در مسابقات المپیک کرو لال ها که در آمریکا برگزار شد به علت ضرب دیدگی نتوانست مسابقه را به پایان ببرد. وی پس از مراجعت از آمریکا در کلاس داوری فدراسیون کشتی ایران شرکت کرده و با موفقیت کلاس فوق را به پایان رساند و موفق به اخذ گواهینامه داوری و مربیگری شد. وقتی سطور گزارش در اینجا به پایان رسید هنوز عمر این روزنامه به بسیاری از افتخارات کریم قد نداده بود.کریم در سال 1970 میلادی مدرک مربیگری را نیز از روسیه گرفت و تا زمان 1979 به عنوان مربی تیم ملی ناشنواها به کار خود ادامه داد اما بعد از آن کریم رئیسی نیا را هم از ریاست فدراسیون برکنار کردند و هم او را از جمع داوران و مربیان تیم کنار گذاشتند.کریم با مرارت اشاره می کند: بعد از تغییر ترکیب شورای ریاست فدراسیون حتی یک ناشنوا در ترکیب جدید قرار نگرفت و اگر حتی یک ناشنوا بود مرا از کار برکنار نمی کردند.سه سال قبل بود که برای المپیک ناشنوایان سیدنی 20 نفر از پیشکسوتان ورزش کشتی را به همراه کاروان ورزشی ایران فرستادند که حتی یک ناشنوا در میان آنها نبود. خودش می گوید که اول اسم من در لیست این پیشکسوتان بود اما بعدا از لیست خارج شد.
اولین مجوز رانندگی ناشنوایان کریم وقتی در سال 1957 مدال طلای المپیک ایتالیا را برد در جمع هیات ورزشی ایران از مسوولان وقت خواست که مجوز رانندگی به کرولال ها داده شود.
کریم رانندگی را خیلی دوست داشت و آن زمان با فولکس های قدیمی در محله عزیز شاهپور گشتی می زد. تقاضای او را نپذیرفتند، اما در سال 1961 که مدال طلا را از آن خود کرد باز هم این تقاضا را کرد که سرانجام به تصویب رسید و کریم خود اولین ناشنوای ایرانی است که گواهینامه رانندگی دریافت کرد. همه ماشین و زمین و مجوز باشگاه گرفتند، اما ما یک حق را برای ناشنوایان گرفتیم. اما کریم بعدها فهمید که گرفتن حق چندان هم آسان و همیشه هم موفقیت آمیز نیست. او این را زمانی فهمید که: به ناحق از شورای ریاست فدراسیون کشتی ناشنوایان برکنارم کردند.تختی و عکس ها را روی میز می چیند. گواهینامه مربیگری از اتحاد جماهیر شوروی و تقدیرنامه از هلسینکی. لابه لای عکس ها چند عکس دوستانه با غلامرضا تختی به چشم می خورد. عکس ها خیلی قدیمی هستند شاید برای سال 36. آن موقع کریم جوان بود و قوی. شباهت چندانی به قامت خمیده و چهره تکیده امروزش ندارد. با شوق عکس ها را به هم می ریزد و بعد از مدتی از لابه لای آن همه عکس قدیمی، عکسی را بیرون می کشد که در آن کریم در مقابل صفی از کشتی گیران به عنوان مربی ایستاده و فوت و فن زیر یک خم را به آنها یاد می دهد.و یک عکس دیگر. عکس عروسی کریم با همسرش اکرم؛ عکسی که معصومیت کودکانه اکرم به خوبی فاصله سنی 26 ساله او با همسرش را نشان می دهد. اکرم که تا آن زمان ساکت بود و پذیرایی می کرد روی یک صندلی کنار شوهرش می نشیند. با اشاره دست و حرکت لب ها می خواهد به یاد شوهرش بیاورد که اوایل چقدر از ازدواجش با او ناراضی بود اما بعدا به این نتیجه رسید که خوب است که شوهرش مثل خودش ناشنواست.
وقتی که بیژن را به دنیا آوردند هر دو شدند هم پدر و هم مادر. مثل تمام ناشنوایان دیگر، شب ها یک دست بچه را به ریسمان نرمی می بستند و سر دیگر ریسمان را به دست خودشان تا وقتی بچه بیدار شد و گریه کرد آنها متوجه شوند.
بیژن که گویا و شنواست، بلبل زبان تر از بچه های همسن وسال خود است.
او 14 سال بیشتر ندارد و عصای دست پدر و مادر در بیرون از خانه است. زنگ خانه به چراغی متصل است که در صورت فشار دادن آن، چراغ روشن می شود. مراجعه به بانک و ادارات هم همیشه با حضور بیژن صورت می گیرد. بیژن حرف پدر و مادر را بهتر از خودشان می فهمد. چه خوب است که او شنواست؛ این جمله ندای قلبی همیشگی کریم و اکرم است.علامت اختصاری تختی عکس های یادگاری با تختی را بیشتر از همه عکس هایش دوست دارد. انگشت اشاره کوچک خود را بلند می کند و دوتای وسط را جمع می کند تا بگوید: تختی، حرکتی شبیه سوت زدن. این علامت اختصاری تختی است و او تختی را این گونه صدا می زد: آخر تختی خیلی خوب سوت می زد. وقتی تختی از دنیا رفت، کریم چند سال بود که از او بی خبر بود. آن موقع شایع شد که خودکشی کرده اما بعد همه گفتند که او را کشته اند.آرزوی تحقق نیافته تکه کاغذ خوشرنگ و آبی را جلویم می گذارد که روی آن با طمطراق بسیار نوشته بود: آرزوی جامعه ورزشی تحقق یافت. قهرمانان و مدال آوران المپیک، جهانی و پاراالمپیک از سال 1327 1948 تاکنون 1383 از خردادماه سال جاری برحسب امتیاز به میزان هفت میلیون ریال مستمری دریافت می کنند.کریم هم می رود دنبال موضوع، اما کسی در سازمان تربیت بدنی اشاره نمی دانست. به او گفتند: برو بعدا بیا. او باز هم رفت و باز هم... خبری نشد.
دسته ها : چهره موفق
جمعه هجدهم 5 1387
X